مجله اینترنتی گنجیت
امروز : دوشنبه ۲ - ۱۲ - ۱۳۹۵ می باشد

جملات درباره خدا+عکس

جملات درباره خدا+عکس

جملات درباره خدا+عکس
جملات درباره خدا+عکس

مدل پرده پذیرایی و اتاق خواب مجلل و شیک 2016 – 1396+عکس

مدل پرده پذیرایی و اتاق خواب مجلل و شیک 2016 – 1396+عکس

مدل پرده پذیرایی و اتاق خواب مجلل و شیک 2016 – 1396+عکس
مدل پرده پذیرایی و اتاق خواب مجلل و شیک 2016 – 1396+عکس

روانشناسی کودک+عکس

روانشناسی کودک+عکس

روانشناسی کودک+عکس
روانشناسی کودک+عکس

زندگی با بیماران روان‌پریش+عکس

زندگی با بیماران روان‌پریش+عکس

زندگی با بیماران روان‌پریش+عکس
زندگی با بیماران روان‌پریش+عکس

10 هشدار به کاربران اینترنت+عکس

10 هشدار به کاربران اینترنت+عکس

10 هشدار به کاربران اینترنت+عکس
10 هشدار به کاربران اینترنت+عکس

پسرزا شدن خانم ها با این ویژگی ها ( 2452 )+عکس

پسرزا شدن خانم ها با این ویژگی ها ( 2452 )+عکس

پسرزا شدن خانم ها با این ویژگی ها ( 2452 )+عکس
پسرزا شدن خانم ها با این ویژگی ها ( 2452 )+عکس

طرز تهیه بامیه+عکس

طرز تهیه بامیه+عکس

طرز تهیه بامیه+عکس
طرز تهیه بامیه+عکس

موبایل با قیمت 100 هزار+عکس

موبایل با قیمت 100 هزار+عکس

موبایل با قیمت 100 هزار+عکس
موبایل با قیمت 100 هزار+عکس

گوشيهاي سامسونگ دوسيم كارت اصلي+عکس

گوشيهاي سامسونگ دوسيم كارت اصلي+عکس

گوشيهاي سامسونگ دوسيم كارت اصلي+عکس
گوشيهاي سامسونگ دوسيم كارت اصلي+عکس

مدل بلوز مجلسی زنانه و دخترانه+عکس

مدل بلوز مجلسی زنانه و دخترانه+عکس

مدل بلوز مجلسی زنانه و دخترانه+عکس
مدل بلوز مجلسی زنانه و دخترانه+عکس

تصاویر جدید بهنوش بختیاری در پشت صحنه فیلم مرداد+عکس

تصاویر جدید بهنوش بختیاری در پشت صحنه فیلم مرداد+عکس

تصاویر جدید بهنوش بختیاری در پشت صحنه فیلم مرداد+عکس
تصاویر جدید بهنوش بختیاری در پشت صحنه فیلم مرداد+عکس

چرا و چگونه خواب می بینیم؟+عکس

چرا و چگونه خواب می بینیم؟+عکس

چرا و چگونه خواب می بینیم؟+عکس
چرا و چگونه خواب می بینیم؟+عکس

احسان خواجه امیری مهمان برنامه خندوانه 22 شهریور 95

احسان خواجه امیری مهمان برنامه خندوانه 22 شهریور 95

احسان خواجه امیری مهمان برنامه خندوانه 22 شهریور 95
احسان خواجه امیری مهمان برنامه خندوانه 22 شهریور 95

بدنسازي در منزل+عکس

بدنسازي در منزل+عکس

بدنسازي در منزل+عکس
بدنسازي در منزل+عکس

مقاله جالب و قشنگ مذهبی+عکس

مقاله جالب و قشنگ مذهبی+عکس

مقاله جالب و قشنگ مذهبی+عکس
مقاله جالب و قشنگ مذهبی+عکس

نشانه های ارضا شدن زنان در اسلام+عکس

نشانه های ارضا شدن زنان در اسلام+عکس

نشانه های ارضا شدن زنان در اسلام+عکس
نشانه های ارضا شدن زنان در اسلام+عکس

چگونه عزت نفس را در کودکان تقویت کنیم+عکس

چگونه عزت نفس را در کودکان تقویت کنیم+عکس

چگونه عزت نفس را در کودکان تقویت کنیم+عکس
چگونه عزت نفس را در کودکان تقویت کنیم+عکس

مجموعه مداحی های سیب سرخی برای محرم 95

مجموعه مداحی های سیب سرخی برای محرم 95

مجموعه مداحی های سیب سرخی برای محرم 95
مجموعه مداحی های سیب سرخی برای محرم 95

نواع کوتاهی مو+عکس

نواع کوتاهی مو+عکس

نواع کوتاهی مو+عکس
نواع کوتاهی مو+عکس

برنامه تمرینی ابتدایی بدنسازی برای حجم+عکس

برنامه تمرینی ابتدایی بدنسازی برای حجم+عکس

برنامه تمرینی ابتدایی بدنسازی برای حجم+عکس
برنامه تمرینی ابتدایی بدنسازی برای حجم+عکس

5 توصیه علمی برای پیشگیری از ابتلا به سنگ کلیه+عکس

5 توصیه علمی برای پیشگیری از ابتلا به سنگ کلیه+عکس

5 توصیه علمی برای پیشگیری از ابتلا به سنگ کلیه+عکس
5 توصیه علمی برای پیشگیری از ابتلا به سنگ کلیه+عکس

آموزش رژیم قارچ برای لاغری

آموزش رژیم قارچ برای لاغری

آموزش رژیم قارچ برای لاغری
آموزش رژیم قارچ برای لاغری
تبلیغات
خرید رپورتاژ

مانتو

  • کد مطلب : 62609
  • تاریخ انتشار : ۱۹ - ۱۰ - ۱۳۹۵
  • دیدگاه : 0
  • خلاصه سریال اکیا

    خلاصه سریال اکیا

    خلاصه سریال اکیا

    خلاصه سریال اکیا

    خلاصه سریال اکیا
    خلاصه سریال اکیا

    Image result for ‫سریال اکیا‬‎

    داستان سریال اکیا :

    کمال پسری جوان است که در محله‌ای فقیرنشین زندگی می‌کند. پدر او (حسین) آرایشگر است و مادرش (فهیمه) دوست دارد که کمال با برادر بزرگترش به نام تارک و خواهر کوچکش به نام زینب به خوبی و خوشی کنارهم باشند. نیهان هم دختری است که در نقطه‌ای دیگر از شهر در خانواده‌ای پولدار زندگی می‌کند و برادر دوقلویی به نام اوزان دارد. نیهان، پدرش (اوندر) را خیلی دوست دارد و مادری خودخواه به نام ویلدان دارد. ویلدان می‌خواهد که نیهان با پسری به نام امیر ازدواج کند ولی نیهان او را دوست ندارد. کمال و نیهان اولین بار یکدیگر را در اتوبوس می‌بینند و نیهان که طراح است، صورت کمال را نقاشی می‌کند. یک ماه بعد، روز تولد نیهان، کمال و دوستش (صالح) در یک مرکز خریدa آن نقاشی را می‌بینند. نیهان هم برای تولدش مهمانی گرفته و دوستانش را دعوت کرده است. دوست صمیمی او (یاسمین) و همین‌طور امیر هم در آن مهمانی هستند. امیر در مهمانی با یک مرد که در حال رقصیدن با نیهان است دعوا می‌کند. نیهان هم عصبانی شده و از آنجا بیرون می‌رود و به سمت قایقش می‌رود. با عصبانیت می‌خواهد قایق را راه بیاندازد که ناگهان پایش به طناب گیر می‌کند و داخل آب می‌افتد. در حال غرق شدن است که بلافاصله کمال او را نجات می‌دهد. از این لحظه رابطه آن دو شروع می‌شود. یک روز امیر نقشه‌ای می‌کشد تا به نظر برسد اوزان دختری را کشته است. برای لو ندادن او به پلیس هم نیهان مجبور به ازدواج با او می‌شود. روز بعد که کمال از نیهان خواستگاری می‌کند، او “نه” می‌گوید، کمال هم تا مدتی افسرده می‌شود تا این که به زونگولداک منتقل می‌شود. چهار سال بعد در معدنی که کمال کار می‌کند حادثه‌ای رخ می‌دهد و کمال رئیسش (حقی) را نجات می‌دهد. به همین دلیل حقی او را برای دستیاری خود انتخاب می‌کند. یکسال بعد از آن اتفاق کمال پیش خانواده خود بر می‌گردد و برای نیهان با امیر رقابت می‌کند.

    Image result for ‫سریال اکیا‬‎

    خلاصه ی قسمت سوم سریال
    کمال بیرون رستوران ایستاده که ٱکیا رو میبینه و میخواد بره پیشش اما یکدفعه عامر رو میبینه که پشت سر ٱکیا مياد…عامر به ٱکیا میگه زندگیم؟/ٱکیا برمیگرده و میگه چی میخوای؟/عامر:شالت افتاده بود و برات آوردمش و میندازه دور گردن ٱکیا و بهش میگه دوست دارم اما ٱکیا سریع سوار ماشینش میشه و میره…کمال هم با دیدن این صحنه شوکه میشه و میره
    ٱکیا همش به کمال زنگ ميزنه اما کمال جواب نمیدهٱکیا میره لب ساحل پیش کمال و باهاش حرف ميزنه و میگه من عمدا نخواستم بیای اونجا چون عامر اونجا بود/کمال:عامر کیه؟من ازت پرسیدم دوست پسر نداری تو گفتی نه، اما من شما دوتا رو جلوی رستوران دیدم/ٱکیا:بین من و عامر چیزی نیست من عاشق توام همین موقع مادر ٱکیا که اتفاقی داشته از اونجا رد ميشده اکیا رو میبینه و میره پیش ٱکیا و کمال و به ٱکیا میگه:تو اینجا چکاری میکنی؟بعد هم رو به کمال میگه شما کی هستید؟ /ٱکیا دست کمال رو ميگيره و میگه:دوستپسرمه و اومدم ببینمش/ویدا:اصلا خوب نیست ٱکیا،درست نیست آدما رو الکی اميدوار کنی بعد هم رو به کمال میگه بعدا ناراحت میشید(یعنی ٱکیا ولت میکنه)ویلدان به ٱکیا ميگه شب دیر نکن عمو قادر و عامر میان خونمون و میره،اکیا میره دنبال مامانشو میگه باید از کمال معذرت خواهی کنی اما ویدا قبول نمیکنه و سوار ماشینش میشه و میرهکمال ناراحته و ميگه مامانت حق داره ما بدرد هم نمیخوریم اما ٱکیا ميگه این زندگی منه و کسی نمیتونه برام تصمیم بگیره/کمال:من دارم میرم معدن که کار کنم/ٱکیا:پس منم باهات میام و فرار میکنم
    شب:اکیا و کمال رو قایق هستن و باهم حرف میزنن،کمال میگه:تو اگه با من بیای همه ی کارا رو باید خودت انجام بدی! نمیتونی مثل قبل بری خرید و تفریح کنی/اکیا:من فقط به تو نیاز دارم، کمال:یعنی واقعا میای؟/اکیا:میام/کمال هم خوشحال میشه که یکدفعه بارون ميگيره و کمال و اکیا میرن زیر سایه بون قایق و همدیگرو میبوسن و…بعدش ٱکیا و کمال میرن و رو دستاشون یه جور خالکوبی میزنن و خیلی خوشحالن.
    اوزان پیش عامره و دوتا دختر میان پیششون یکی از دخترا اوزان رو با خودش میبیرهعامر هم به اون یکی دختره میگه منم یکم ديگه میام داخل مراقب باش نمیخوام مشکلی پیش بیاد
    ٱکیا از امیر خداحافظی میکنه و زنگ میزنه به اوزان،اما عامر گوشی اوزان رو جواب ميده و ميگه اوزان الان تو وضعیتی نیست که جواب بده

    ٱکیا با نگرانی به عامر میگه:چیشده؟نکنه باز حالش بد شده؟/عامر:آروم باش بیا مزرعه/ٱکیا:لطفا گوشی رو بده به اوزان،عامر هم گوشی رو میده به اوزان،اوزان میگه:ٱکیا من یه نفر رو کشتم/نشون ميده که اوزان بالای یه قبر ایستاده و همون دختری که باهاش بوده مرده و دارن قبرش میکننعامر با ٱکیا حرف میزنه و میگه نگران نباش و فقط بیا کنار اوزان باش،عامر اوزان رو میبره داخل خونه و میگه من حلش میکنم.
    کمال با خوشحالی میره خونه و به خانوادش میگه بزودی باید بریم خواستگاری،اونا هم خیلی خوشحال میشن البته به جز تانر(برادر کمال) که به کمال حسودی میکنه.
    اکیا سریع میره مزرعه و میخواد بره پیش اوزان که میبینه بابا و مامانش و قادر اونجان،قادر میگه دخترم اصلا نگران نباش این مسئله رو حل میکنیم،ٱکیا میره پیش اوزان،اوزان حالش بده و میگه کمکم کن

    Image result for ‫سریال اکیا‬‎


    صبح میشه و کمال سریع میره یه حلقه ميخره و بعد هم رو قایق یه میز صبحانه حاضر میکنه،ٱکیا مياد اما مثل هميشه خوشحال نیست و میخواد یه چیزی به کمال بگه که کمال نمیزاره و میگه بزار اول من حرفمو بزنم بعدش تو هرچی خواستی بگو/کمال دست ٱکیا رو ميگيره و میگه:دیروز بهم گفتی که بدون نمیتونی منم بدون تو نمیتونم زندگی کنم(ٱکیا بغض میکنه و اشک تو چشماش جمع میشه)کمال ادامه میده و میگه من تا امروز از هیچی نترسیدم اما الان میترسم تو رو از دست بدم،شاید چیزی نداشته باشم که بهت بدم،اما میتونم زندگیمو بت بدم،بعدش حلقه رو به سمت ٱکیا ميگيره و میگه با من ازدواج میکنی؟/ٱکیا گریه میکنه/کمال:زودباش دیگه بله رو بگو تا بهترین روزامو با تو بگذرونم،با من ازدواج میکنی؟/ٱکیا: نهنمیتونم ازت جدا شم،توروخدا منو ببخش،خیلی فکر کردم اما نمیتونم همراهت بیام،حق داشتی،ما مناسب همدیگه نیستیم، من نميتونم وارد دنیای تو بشم،فراموشم کنٱکیا میره و کمال در حسرتش میمونه
    کمال با ناراحتی میره جلوی مغازه ی باباش که میبینه ویدا(مادر ٱکیا) اومده و داره با بابای کمال حرف میزنه و میگه از این به بعد پسرتون حق نداره مزاحم دختر من بشه/کمال میاد و میگه ویدا خانم میتونستید مستقیم به خودم بگید/ویدا بازم رو به بابای کمال ميگه: از این به بعد کمال دوروبره دختر نباشه چون دخترم با عامر کوزجواقلو نامزد کرده،فهمیدید؟/کمال:آره فهمیدم/ویدا میره و بابای کمال حالش بد ميشه

    ⚫شهر زونک گلداک سال 2014
    کمال در معدن کار میکنه و با رییسش میرن که به کارا سرکشی کنن که یه قسمتی از معدن ریزش میکنه،کمال و چند نفر دیگه در معدن گرفتار میشنٱکیا تلویزیون رو روشن میکنه و میبینه که معدن زونک گلداک دچار مشکل شده و نگران میشه…بابای کمال هم تو ارایشگریه و اخبار رو میبینه و دوباره قلبش درد میگیره و حالش بد میشه…کمال حالش خوبه و سعی میکنه دیگران رو نجات بده و همینطور که داره دنبال بقیه میگرده میبینه آقا حقی(رییسش)بی هوش شده و زیر آوار مونده، میره کمکش میکنه و نجاتش میده،کمال به خانوادش زنگ میزنه و خبر میده که حالش خوبه…ٱکیا نگرانه و داره اخبار رو دنبال میکنه که زینب(خواهر کمال)بش زنگ میزنه و ميگه نگران نباش کمال حالش خوبه،ٱکیا هم خوشحال میشه…عامر زنگ میزنه به ٱکیا و میگه امشب با رییسای معدن شام میخوریم،همسر دوسداشتنی من میخواد منو همراهی کنه؟/ٱکیا: اگه بگم نمیخوام فرقی هم میکنه؟/عامر:فرقی نمیکنه پس آماده شو
    حقی بخاطر اینکه کمال جونشو نجات داده ازش تشکر میکنه و میگه تو مهندس خوبی هستی و ميخوام شریکم بشی چون ميدونم میتونی از پس اینکار بربیای،کمال هم قبول میکنه
    ⚫یک سال بعد:کمال میره خونه ی حقی و باهم صحبت میکنن،حقی بش میگه هفته ی آینده یه جلسه با شرکای جدیدمون در استانبول داریم تو هم باید بری،بعد هم یه پرونده میده به کمال که توش جزئیات کارو نوشته آخر پرونده اسم شرکا نوشته شده که عامر کوزجواقلو جزو اوناستکمال با دیدن اسم عامر شوکه میشه و با ناراحتی به حقی میگه من این کارو انجام نمیدم و سریع از خونه ی حقی میره

    Image result for ‫سریال اکیا‬‎

    قسمت چهارم سریال
    عامر خونه ی پدر و مادر ٱکیا رو خریده و همه باهم اونجا زندگی میکنند…حیدر با ذوق و شوق داره لباس میپوشه که با عامر بره به یه شام کاری اما عامر مياد و میگه من میخوام با بابام برم نیاز نیست شما بياين بعد هم میره تو اتاقش،ٱکیا میره دنبالش و میگه:خسته شدم از اینکارات که همش میخوای بگی که ما به تو وابسته ایم/emtv.hc.iranعامر:خیلی پشيمونی! اما انگار یادت رفته این خونه مال منه! در حالت عادی پدر و مادرت خونه ای ندارن،سندش دست منه،مثل تو،حیدر و ویدا جزو اون قرارداد نیستند حتی اون داداش بی عرضه ی تو،فقط بخاطر اینکه تو خواستی اجازه دادم اینجا زندگی کنن/عامر با این حرفاش ٱکیا و خانوادشو تحقیر میکنه اما ٱکیا فقط سکوت میکنه
    کمال از اینترنت عکسای عامر رو نگاه میکنه که چشمش به عکس عروسی ٱکیا و عامر میخوره و ناراحت میشه، کمال به دستش نگاه میکنه(خالکوبی که با ٱکیا انجام داده بودن رو پاک کرده)کمال حلقه ای که میخواست به ٱکیا بده رو از کشوی میزش بیرون میاره و با ناراحتی نگاش میکنه
    کمال تصمیمشو عوض میکنه و به استانبول میاد
    ٱکیا و دوستش یاسمن دارن باهم حرف میزنن که یاسمن یه چیزی رو تو اینترنت میخونه و سریع لبتاب رو مینده ٱکیا هم شک میکنه و لبتاب رو باز میکنه، میبینه نوشتن که عامر با نماینده ی فروشش(بانو خانم) رابطه داره…ٱکیا زنگ میزنه به عامر، عامر در حالیکه بانو کنارش خوابیده جواب میده،ٱکیا میگه برام مهم نیست چکار میکنی ولی بت گفته بودم حرف تو دهن مردم نزار،بفکر آبروی خانواده باش..عامر میگه:چون میدونم این حرفا رو بخاطر اینکه حسودی نمیکنی میگی پس آبرو برام مهم نیست و قطع میکنه.
    کمال به جلسه میره اما یه نفر دیگه به نمایندگی عامر اومده و فقط سه نفر اونجا هستند،کمال میگه تعدامون چرا کمه؟/نماینده ی عامر میگه این یه جلسه ی خاصه چون ما فقط بزرگان رو دعوت میکنیم و بقیه رو به عنوان رقیب نمیدونیم/کمال هم ناراحت میشه و میگه من در این جلسه شرکت نمیکنم و بلند میشه که بره/نماینده ی عامر میگه این جلسه میتونه براتون یه شانس باشه اینو از طرف آقا عامر میگم/کمال؛اگه آقا عامر فکر میکنن من به شانس نیاز دارم پس ايشون هم به درس اخلاق نیاز دارنبعد هم میره
    شب:عامر رو یه کشتی نزدیک ساحل پارتی گرفته و بانو رو هم آورده، ٱکیا هم ناراحت یه گوشه ایستاده.از طرفی کمال هم در ساحل هست و نزدیک به کشتی هست اما نمیدونه که پارتی عامر اونجاست..نماینده ی عامر بهش زنگ میزنه و میگه نتونستم آقا کمال رو راضی کنم

    همین موقع اکیا میاد پیش عامر و دستاشو میزاره رو شونه ی عامر و میگه گفتم بهت هشدار بدم،چون امروز خبرنگارا بیشتر سمتت میان/عامر:یعنی چی؟/ٱکیا:یعنی اینکه من امشب همراه تو از این کشتی پایین نمیرم/عامر:میخوای چکار کنی؟میخوای بری؟/ ٱکیا لبخند میزنه و خودش تنها با یه قایق کوچیکتر از کشتی میره…عامر به کمال زنگ میزنه و میگه من عامر کوزجواقلو هستم/کمال:میشنوم آقا عامر/عامر:امروز با شما به توافق نرسیدیم،داشتم فکر میکردم که چکار کنیم که شما رو راضی کنیم../کمال:شما هم دارید همون اشتباه نمایندتونو میکنید،جوری صحبت میکنید که انگار روند پیشروی کارا فقط از طرف شما تعیین میشه،اگه من جای شما بودم…/عامر:جای من نیستید آقا کمال،نمیتونید باشید، قبل از جلسه بهتره همدیگرو ببینیم/کمال:نه من ترجیح میدم با شرایط مساوی در جلسه شرکت کنیم و اونموقع همدیگرو میبینیم/عامر:اگه بگم برای آشنایی همدیگرو ببینیم چی؟/کمال:اینجور ممکنه/عامر:پس فردا همدیگرو میبینیم
    ٱکیا داره با قایق به ساحل نزدیک میشه که بلند میشه و یکدفعه پاش گیر میکنه به طنابا و باز میوفته توی آب،باز همون اتفاق تکرار میشه کمال میاد و پاش رو آزاد میکنه و نجاتش میده اما خودشو به اکیا نشون نمیده و از آب میره بیرون و قایم میشه که اکیا اونو نبینه..اکیا از آب بیرون میاد و همش ميگه:کمال؟ کمال؟ با خودش میگه مطمئنم خودش بود اما کمال رو پیدا نمیکنه،اکیا میره سوار ماشینش میشه و خبرنگارا هم ازش عکس میگیرناکیا با ناراحتی میره به محله ی کمال اینا و یاد 5 سال پیش میوفته که وقتی کمال داشته از خانوادش خداحافظی میکرده و از استانبول میرفته اون از دور نگاش میکرده و گریه میکرده،بعد از اینکه کمال میره زینب و لیلا، اکیا رو میبینن که داره گریه میکنه،لیلا به ٱکیا میگه چرا اومدی اينجا؟ تو کمال رو نابود کردی!! الان واسه کی داری گریه میکنی؟ واسه خودت یا کمال؟/اکیا میخواد برای لیلا توضیح بده اما لیلا میگه نمیخوام دروغاتو بشنوم،بهتره از زندگی کمال بری/ٱکیا هم با ناراحتی میره
    داستان برميگرده به زمان حال:ٱکیا زنگ ميزنه به زینب و میگه کمال برگشته؟/زینب میگه نه نیومده چطور مگه؟/اکیا:اخه تو ساحل دیدمش مطمئنی نیومده؟/زینب:اره نیومده/اکیا:پس حتما من اشتباه کردم
    کمال میره خونه ی لیلا..لیلا خیلی خوشحال میشه و میگه چرا لباسات خیسه؟حتما با اون روبه رو شدی؟/همین موقع اکیا میاد جلوی خونه ی لیلا/کمال با هیجان توضیح میده که باز همون اتفاق افتاد و اکیا رو دیدم اما هیچی از نفرتم کم نشده

    لیلا:تو میخوای انتقام بگیری؟تو میگی هیچی از نفرتت کم نشده ولی نفرت هم یه احساسه و میگن نزدیک ترین احساس به عشقهتو مطمئنی که دیگه اکیا رو دوست نداری؟؟/ در همین موقع ٱکیا در میزنه و لیلا میره در رو باز میکنه و میبینه ٱکیا با لباس های خیس جلوی درهلیلا میگه بارون باریده یا باز دوباره افتادی تو آب؟/ٱکیا:برای بار دوم افتادم تو آب / لیلا ٱکیا رو میاره داخل و کمال میره قایم میشه اما ٱکیا میبینه که دوتا چایی رو میبینه /لیلا چایی ها رو برمیداره و میگه خب چرا اومدی؟/ٱکیا: کمال رو دیدم،اومده اینجا؟/کمال هم داره به حرفاشون گوش میده/لیلا:نیومده ولی بفرض که برگرده چی عوض میشه/ٱکیا:همه چیز،یسری چيزا هستند که من نمیتونم روشون ریسک کنم اولیش ازدواجمه،من حتی احتمال نمیدادم دیگه کمال رو ببینم،نمیخوام فکرمو بهم بریزه/کمال از شنيد این حرفا خیلی ناراحت میشه/لیلا:تو فکر میکنی کمال میخواد ازدواج تو رو خراب کنه! اونم بعد از 5 سال؟ عجیبه اگه کمال اسم تو رو هم یادش باشه! به تو ربطی نداره که کمال برگرده یا نه/ٱکیا هم میگه حق دارید و ميره/کمال میاد و به لیلا میگه اونموقع هم بخاطر اینکه آرامشش بهم نخوره منو ول کرد
    ٱکیا میره خونه و میخواد دوش بگیره که عامر مياد و میگه شنیدم افتاده بودی تو آب! نگرانت بود/ٱکیا: پام لیز خورد افتادم/عامر:من فکر کردم بخاطر حسودی میخواستی خودکشی کنی اما اشتباه میکردم/ٱکیا: هرچی میخوای بگی زودتر بگو/عامر به ٱکیا نزدیک میشه و میگه:پنج سال شده،پنج ساله صبر کردم تا این ازدواج واقعی بشه/ٱکیا:من به این ازدواج محکوم شدم انتظاری از من نداشته باش/عامر:منم محکوم به توام/عامر ميخواد به ٱکیا نزدیک شه وباهاش باشه اما ٱکیا هولش میده و میگه تو منو با زندانی کردن داداشم تهدید کردی/عامر:بابا و مامانت اینکارو کردن اونا تورو قربانی کردن،تو رو به من فروختن/ٱکیا هم یه سیلی به عامر میزنه و میگه خدا لعنتت کنه/عامر:اگه میخوای میتونیم همه چیز رو عوض کنیم تا داداشت بره زندان/ٱکیا: دست از سرم بردار/عامر:تو پنجمین سالگرد ازدواجمون این شرایط تغییر میکنه و تو واقعا زنم میشی
    صبح: کمال میره پیش خانوادش و همه از دیدنش خوشحال میشن.

    Image result for ‫سریال اکیا‬‎

    خلاصه ی قسمت پنجم سریال
    صبح: کمال میره پیش خانوادش،خانوادش هم خیلی از دیدنش خوشحال میشن
    در روزنامه خبر منتشر شده که اکیا شب از مهمونی تنها اومده و عامر با بانو رابطه داره/بابا و مامان اکیا هم این خبرا رو میبینن و بابای اکیا خیلی ناراحت میشه و ميگه اکیا خوشبخت نیست اما ویدا همش از عامر طرفداری میکنه.
    طوفان،نماینده ی عامر،به کمال زنگ میزنه و میگه امروز ساعت 5 بیاید کلوپ که آقا عامر رو ببینید،کمال هم یاد گذشته میوفته که وقتی میخواسته با داداش اکیا آشنا شه نذاشتن وارد کلوپ بشه اما میگه که ساعت 5 اونجام
    عامر پرونده ی کمال رو نگاه میکنه و به طوفان ميگه کمال یه مهندسیه که پنج ساله داره کار میکنه چطور نتونستی راضیش کنی!برات متاسفم،اون فقط یه تازه کاره پروندش واسه سرگرمیه.
    کمال با خانوادش صبحانه ميخوره که تانر بهش میگه اونجا که کار میکنی دختر خوشگل هم بود/زینب: آخه داداش تو زیرزمین که دختر نیست/تانر:اون دختره، برادرزاده ی حقی چی؟/کمال:آسو فقط دوست منه/فهمیه اصرار میکنه که باید ازدواج کنی/کمال:من قصد ازدواج ندارم/فهمیه: چرا؟نکنه میخوای تو گذشته بمونی!همه مثل اون دختر نیستن/کمال:من اونو فراموش کردم/فهمیه:نکردی،وگرنه الان نمیگفتی ازدواج نمیکنم
    اکیا و عامر و خانوادش دور هم نشستن و راجع به سالگرد ازدواجشون صحبت میکنن،عامر میگه یه مهمونی میگیریم چون این سالگرد خیلی برامون مهمه/اوزان:نکنه تصمیم گرفتید بچه دار بشید؟/عامر:مگه میشه به شما نگیم و بچه دار بشیم ولی یلاخره تونستم اکیا رو راضی کنم که مادر بشه/ویدا:نکنه حامله ای؟/ٱکیا:نه فعلا من و عامر برای همديگه کافی هستیم/قادر:معلومه که کافی هستید چون خانوادگی یه جا زندگی میکنید(کنایه به خانواده ی ٱکیا)/عامر:درسته ولی ٱکیا این خونه رو خیلی دوست داره و بچمون هم تو یه خانواده ی شلوغ بزرگ ميشه/قادر:بهتره مارو منتظر نزارید و زودتر بچه دار بشید..ٱکیا فقط ظاهرسازی میکنه که زندگی خوبی داره که خانوادش مخصوصا اوزان ناراحت نشن
    حیدر با قادر خصوصی حرف میزنه و اخبار رابطه ی عامر و بانو رو بهش نشون ميده،قادر با خونسردی میگه:این دختره چه دختر بدی از آب دراومد/حیدر میگه عامر ٱکیا رو ناراحت میکنه/قادر:پسر من نباید متناسب با مردم زندگی کنه،مردم باید متناسب با پسرم زندگی کنن،حتی شما،چون همه چیزایی که دارید از اونه،پس بهتر رفتار کن.

    کمال میخواد زینب رو برسونه دانشگاه که صالح رو میبینه و همدیگرو بغل میکنن و بش میگه شب میام اسکله…بعد هم با زینب میره،زینب بین راه همش از کمال میپرسه که چرا دیشب دیر اومدی؟/کمال هم شک میکنه و میگه چرا میپرسی؟/زینب؛خب ٱکیا دیشب زنگ زد و سراغ تو رو گرفت/کمال:ٱکیا اصلا نباید بفهمه که من اومدم/زینب:باشه بش نمیگمزینب جلوی دانشگاهش پیدا میشه و بعد از رفتن کمال، ٱکیا میاد دنبال زینب و باهم میرن آرایشگاه و وقتی کارشون تموم میشه کمال زنگ میزنه به گوشی زینب اما زینب حواسش به گوشی نيست ٱکیا جواب میده، ٱکیا حرف نمیزنه و فقط به صدای کمال گوش میده…کمال گوشی رو قطع میکنه و دوباره زنگ میزنه،زینب مياد و گوشی رو جواب میده،کمال میگه بیام دنبالت؟زینب میگه نه خودم میام…ٱکیا هم میفهمه که کمال اومده…زینب به ٱکیا میگه دیشب که زنگ زدی منم خبر نداشتم اومده/ٱکیا:بهش گفتی که من زنگ زدم/زینب:نه نگفتم/ٱکیا:حتما گفتی
    کمال میره کلوپ و منتظر عامر میشه که بیاد…عامر با تاخير میاد و کمال بلند میشه و میخواد به عامر دست بده اما عامر روشو میکنه سمت خدمتکار و میگه پس شرابم کجاست!! با اینکارش کمال رو ضایع میکنه بعد هم میشینه و میگه خب زندگی با سنگ ها چطوره؟؟دوسدارم اونجا رو بشناسم ولی خب خلاصه وار بگید/کمال:امکان نداره از راه دور بتونید دنیای سنگا رو بشناسید اما اگه لازمه کوتاه توضیح بدم:جایی که آدم های ضعیف نمیتونن اونجا کار کنن،براتون سختهباارزش ترین چیز اونجا زمانه و باید همیشه دقیق باشید(کنایه به عامر که به موقع نیومد)اما دقیق بودن رو در شما نمیبینم،برای این جلسه به شما زمانی اختصاص داده شد اما اون زمان رو با منتظر گذاشتن من به هدر دادید و بعد هم میره
    ٱکیا داره میره پارکینگ که سوار ماشینش بشه که بانو میاد و میگه ٱکیا خانم لطفا به شایعات توجه نکنید همش دروغه،آرامش خودتو بهم نزنید/ٱکیا:من نه چیزی رو میبینم نه میشنوم،تو راحت باش
    بانو زنگ میزنه به عامر و میگه:اتفاق خیلی بدی افتاد،ٱکیا رو دیدم،دادوبیداد کرد و تحقیرم کرد/عامر:واقعا تحقیرت کرد؟/بانو:من داشتم میگفتم این خبرها به من ربطی نداره،اما اون رسما بهم حمله کرد و دادوبیداد کرد،لطفا این موضوع رو تموم کن اگه میخواین جدا شید چون دیگه تحمل ندارم..عامر گوشی رو قطع میکنه و میگه ٱکیا واقعا حسادت کرده و خوشحاله…پایان..

    Related image

    خلاصه ی قسمت6سریال
    کمال رفته اسکله پیش صالح و باهم صحبت میکنن کا اکیا مياد و از دور به کمال نگاه میکنه،صالح اکیا رو میبینه و شوکه ميشه،کمال هم برمیگرده اکیا رو میبینه…همین موقع عامر داره رد میشه و ماشین اکیا رو میبینه وایمسه و اکیا رو با خودش میبره،کمال هم از دیدن این صحنه خیلی ناراحت میشهعامر تو ماشین به اکیا میگه:انگار امروز بانو رو دیدی!ناراحت شدی/اکیا:باز شروع نکن اعصابم خرابه/عامر خوشحال میشه و فکر میکنه واقعا اکیا حسودی کرده
    اکیا و عامر میرن خونه… اکیا میره تو اتاقش خدمتکار مياد و به اکیا ميگه امشب آقا عامر تو اتاق کارشون میخوابن چون میخوان کار کنن،اکیا هم در رو قفل میکنه و شروع میکنه به نقاشی از چهره ی کمال…یکم بعد اکیا به حیاط خونه نگاه میکنه و بین درختا کمال رو میبینه،میره بیرون و با کمال رودررو میشه…کمال میگه:چرا اومدی ساحل/اکیا:چون دلم برات تنگ شده بود/کمال: پس چرا فرار کردی؟/اکیا سکوت میکنه/کمال:چون ترسیدی،چون نمیدونستی اگه بیای پیشم چطور باهات رفتار میکنم/کمال دستشو میکشه رو صورت اکیا و میگه: اگه دلم برات تنگ شده باشه چی؟..کمال لبای رو میبوسه و میگه:اگه عشقم تموم شده باشه چی؟..کمال با جدیت میگه:اگه فقط نفرت مونده باشه چی؟/اکیا:من هنوزم دوست دارم،کاشکی میتونستم همه چیز رو بهت بگم/کمال اشک میریزه/همین موقع عامر اکیا رو صدا میزنه و اکیا از خواب بیدار میشه(همش خواب میدید)اکیا سریع نقاشی کمال رو قایم میکنه و در رو برای عامر باز میکنه…صبح شده و عامر میره شرکت،اکیا ميره تو حیاط و یه بادبادک میبینه و یاد گذشته میوفته که با کمال بادبادک هوا میکردن و خیلی خوشحال بودناکیا فکر میکنه که شاید اون بادبادک رو کمال هوا کرده،اکیا سریع میره به جایی که پنج سال پیش با کمال بادبادک هوا کرده بودن اما میبینه دوتا بچه دارن اینکارو میکنن،اکیا گریه میکنه و با ناراحتی داره برمیگرده که با لیلا روبه رو میشه،لیلا اونو میبره خونش و ازش میپرسه چی شده؟/اکیا هم میگه کمال برگشته،همش تو فکرمه و دارم دیونه میشم….عامر و کمال در مزایده هستند که عامر بالاترین قیمت رو میده و مزایده رو برنده میشه و موقع رفتن هم به کمال میگه: برنده همیشه معلومه اما خوب شد شما رو شناختم.
    اکیا با لیلا صحبت میکنه و میگه:نه جراتشو دارم که ببینمش نه اونقدر قوی هستم که بتونم ازش فرار کنم فقط مثل احمقا گریه میکنم/لیلا:گریه نکن،فکرکن الان کمال جلوته چی میخوای بش بگی؟

    لیلا میگه فکر کن من کمالم چی میخوای بم بگی؟/اکیا:از اینجا برو کمال التماست میکنم/لیلا(کمال خیالی):چرا؟/اکیا:چون وقتی تو اینجایی من نمیتونم زندگی کنم/لیلا:خب به من چه؟خانوادم اینجا هستن،هرجا بخوام میرم و میام باید از تو بپرسم؟/اکیا:کمال لطفا برو چون من تو رو در قلبم حس میکنم/لیلا میگه تو به کی میخوای بگی برو وقتی کمال هنوز تو قلبته اکیا گریه میکنه و لیلا بغلش میکنه
    عامر و طوفان منتظرن تا جلسه شروع بشه که دونفر از همکارای عامر میان و میگن شما خواسته بودید با یه شرکت شریک بشیم اینکار انجام شد که یکدفعه کمال میاد داخل و میگه از این به بعد با من کار میکنیدعامر شوکه میشه(کمال قراره شریک عامر بشه)..کمال بازم به سمت عامر دستشو دراز میکنه که دست بده اما عامر فقط نگاش میکنه،کمال هم میگه بهتره کارمون رو شروع کنیم،قرارداد رو میزارن جلوی عامر ولی عامر امضا نمیکنه و شراکت رو قبول نمیکنه…عامر میره شرکتش و باباش قرارداد رو میزاره جلوش رو میگه تو باید این شراکت رو قبول کنی/عامر میگه نه مجبور نیستیم/قادر:تو صبح با یه قیمت بالا مزایده رو بردی و الان ما اگه این شراکت رو قبول نکنیم ضرر میکنیم پس باید امضاش کنی عامر هم امضاش میکنه
    کمال زنگ میزنه به حقی و خبرا رو بش ميده،حقی میگه آفرین هم کاری کردی که ضرر کنن هم با ما شریک شن/برادرزاده ی حقی،آسو هم پیش حقی هست و با کمال صحبت میکنه و تبریک میگه…کمال به حقی میگه کارا رو تموم میکنم و فردا برمیگردم…

    کمال آسو رو به عنوان شریکش به همه معرفی میکنه آسو هم با همه دست میده و آشنا میشه!کمال:برای این مهمونی ی کادو تهیه کردم و بسته بزرگ و میارن ویدان میگه ببرید تو خونه که عامر میگه نه میخوام ببینم چی توشه بسته رو باز میکنن!ی تابلوی نقاشیه که ی مرد داره ی دختر رو از آب نجات میده اکیا باز حواسش میره ب گذشته ها زمانی که کمال نجاتش داده بود و اکیا این تابلو رو کشیده بود(ویدیو این صحنه تو پست قبل هست)و زیرش هم امضای خوده اکیاست عامر از تعجب شاخاش در میادویدان هم میاد جمعش کنه میگه از تابلو های اولیه اکیاست خب دیگه بریم نهار و آسو هم میره کنار اکیا،اکیا سر بسته قصد داره بفهمه رابطه ای بین آسو و کمال هست یانه که آسو هم خیلی لطیف از کمال تعریف میکنه و میگه کمال شریک،همدم،دوست و همه زندگی منه وقتی نباشه احساس غربیگی میکنم و حسابی حس حسادت اکیا تحریک میشه صالح ب زینب زنگ میزنه میگه چرا جواب نمیدی نکنه داری با من بازی میکنی؟زینب:نه این چ حرفیه صالح فعلا کار ذارم بعدا حرف میزنیم!جلوی در اکیا اینا میپرسه خونه نیستن؟که نگهبان میگه نه زینب ی پاکت بهشون میده و میگه حتما ب دستشون برسونید!کمال که یکم از جو ناراحته میره بالا تا آب ب صورتش بزنه و اکیا هم اونجا منتظرشه وقتی میاد بیرون اکیا:حالا دیگه مطمئن شدم قصدت چیه تو میخوای منو عذاب بدی چون دوسم داری آسو رو هم فقط برای اینکه من حسادت کنم اوردی کمال ی پوزخند میزنه و صورتشو میاره جلوی اکیا:اکیا من بدون تو نمیتونم زندگی کنمسرشو میبره عقب:هه همینو میخواستی بشنوی نه؟ولی اون کمال مردعامر سر میرسه کمال و اکیا خودشونو جمع و جور میکنن و اکیا میگه اومدم بخاطر تابلو تشکر کنم!کمال به آسو میگه دیگه بعد از نهار بریم و بغداد از نهار خوردن میره به راننده میگه تا لیلا عصبانی نشده بریم اسکله!از ون طرف بسته ای که زینب داده بودو میدن ب اوزان تا بده ب اکیاداخلشو باز میکنه که عکسای زینب توشه و از اکیا تشکر کرده بخاطر آژانس اوزان هم میگه زینب
    اکیا به همه میگه من میرم بیرون تا شب هم نمیام!کمال میخواد سوار کشتی بشه که اتفاقی سوار همون کشتی اکیا میشه و عامر از دور نظارگر هردوشونه

    منبع : http://www.ganjit.ir/62609-summary-serial-acea.html

    نظرات کاربران
    *

    ایمیل شما برای همه نمایش داده نخواهد شد.

    *

    از نوشتن نظرات با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید.

    *

    از ارسال نظرات غیر مرتبط با متن خبر , تکرار نظرات دیگران , توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمائید.

    *

    نظراتی که حاوی تهمت و بی احترامی به مقدسات مذهبی , ادیان الهی , مسئولان کشوری , اقلیت های قومی و مذهبی و مغایر با عرف و قوانین جاری کشوری باشد منتشر نخواهد شد.


    ارسال دیدگاه

    *

    *

    *

    تصویر دیدنی امروز
    • پربازدیدترین
    • جدیدترین مطالب
    تبلیغات
    ایمیل خود را بدون www در کادر رو به رو وارد نمایید