مجله اینترنتی گنجیت
امروز : جمعه ۱۹ - ۰۹ - ۱۳۹۵ می باشد

علائم اولیه ی سرطان سینه را جدی بگیرید+عکس

علائم اولیه ی سرطان سینه را جدی بگیرید+عکس

علائم اولیه ی سرطان سینه را جدی بگیرید+عکس
علائم اولیه ی سرطان سینه را جدی بگیرید+عکس

سخنان بزرگان در مورد سرنوشت ؟+عکس

سخنان بزرگان در مورد سرنوشت ؟+عکس

سخنان بزرگان در مورد سرنوشت ؟+عکس
سخنان بزرگان در مورد سرنوشت ؟+عکس

کارشناسی ارشد عمران چیست+عکس

کارشناسی ارشد عمران چیست+عکس

کارشناسی ارشد عمران چیست+عکس
کارشناسی ارشد عمران چیست+عکس

معایب تلویزیون سه بعدی+عکس

معایب تلویزیون سه بعدی+عکس

معایب تلویزیون سه بعدی+عکس
معایب تلویزیون سه بعدی+عکس

متن زیبا درخصوص امام رضا+عکس

متن زیبا درخصوص امام رضا+عکس

متن زیبا درخصوص امام رضا+عکس
متن زیبا درخصوص امام رضا+عکس

پیامک زیبا برای ارزوی موفقیت+عکس

پیامک زیبا برای ارزوی موفقیت+عکس

پیامک زیبا برای ارزوی موفقیت+عکس
پیامک زیبا برای ارزوی موفقیت+عکس

برای تب کودکان چه کنیم+عکس

برای تب کودکان چه کنیم+عکس

برای تب کودکان چه کنیم+عکس
برای تب کودکان چه کنیم+عکس

ادویه لازانیا+عکس

ادویه لازانیا+عکس

ادویه لازانیا+عکس
ادویه لازانیا+عکس

دانستنی های برنج دودی+عکس

دانستنی های برنج دودی+عکس

دانستنی های برنج دودی+عکس
دانستنی های برنج دودی+عکس

طرز تهیه ی انواع ژله+عکس

طرز تهیه ی انواع ژله+عکس

طرز تهیه ی انواع ژله+عکس
طرز تهیه ی انواع ژله+عکس

مطالب واشعاردر مورد همه چی+عکس

مطالب واشعاردر مورد همه چی+عکس

مطالب واشعاردر مورد همه چی+عکس
مطالب واشعاردر مورد همه چی+عکس

قرص‌هایی خوشمزه برای افراد در انتظار عمل جراحی+عکس

قرص‌هایی خوشمزه برای افراد در انتظار عمل جراحی+عکس

قرص‌هایی خوشمزه برای افراد در انتظار عمل جراحی+عکس
قرص‌هایی خوشمزه برای افراد در انتظار عمل جراحی+عکس

بیمه بیکاری+عکس

بیمه بیکاری+عکس

بیمه بیکاری+عکس
بیمه بیکاری+عکس

نحوه گرفتن دفاتر قانوني+عکس

نحوه گرفتن دفاتر قانوني+عکس

نحوه گرفتن دفاتر قانوني+عکس
نحوه گرفتن دفاتر قانوني+عکس

حدیث درمورد برنامه ریزی+عکس

حدیث درمورد برنامه ریزی+عکس

حدیث درمورد برنامه ریزی+عکس
حدیث درمورد برنامه ریزی+عکس

پرده بکارت+عکس

پرده بکارت+عکس

پرده بکارت+عکس
پرده بکارت+عکس

طرزکاشت بذز لیموی جهرم+عکس

طرزکاشت بذز لیموی جهرم+عکس

طرزکاشت بذز لیموی جهرم+عکس
طرزکاشت بذز لیموی جهرم+عکس

پوشک هایی که نم پس نمی دهند، خطر دارند+عکس

پوشک هایی که نم پس نمی دهند، خطر دارند+عکس

پوشک هایی که نم پس نمی دهند، خطر دارند+عکس
پوشک هایی که نم پس نمی دهند، خطر دارند+عکس

مدل لباس مجلسی دخترانه 2017 + مدل لباس خواهر عروس

مدل لباس مجلسی دخترانه 2017 + مدل لباس خواهر عروس

مدل لباس مجلسی دخترانه 2017 + مدل لباس خواهر عروس
مدل لباس مجلسی دخترانه 2017 + مدل لباس خواهر عروس

نوکیا5230+عکس

نوکیا5230+عکس

نوکیا5230+عکس
نوکیا5230+عکس

تحقیق در باره تعاون+عکس

تحقیق در باره تعاون+عکس

تحقیق در باره تعاون+عکس
تحقیق در باره تعاون+عکس

ایجاد انگیزه در فرزندان+عکس

ایجاد انگیزه در فرزندان+عکس

ایجاد انگیزه در فرزندان+عکس
ایجاد انگیزه در فرزندان+عکس
بیوگرافی 98

  • کد مطلب : 57887
  • تاریخ انتشار : ۲۵ - ۰۸ - ۱۳۹۵
  • دیدگاه : 0
  • اشعار در مورد زندگی+عکس

    اشعار در مورد زندگی+عکس

    اشعار در مورد زندگی+عکس

    اشعار در مورد زندگی+عکس

    اشعار در مورد زندگی+عکس
    اشعار در مورد زندگی+عکس

    عکس نوشته جملات و متن های زیبا در مورد امید به زندگی عکس , در مورد امید. ناز , اشعار در مورد ,جملات جالب در مورد زندگی + عکس. آری، آری، زندگی , اشعار ناب. میناب ,اشعار زیبا برای ماه صفر اشعار زیبا شهادت امام جعفر صادق , در مورد رابطه جنسی دهانی بیشتر ,جملات در مورد خدا با , خدا شعر در مورد توکل به خدا اشعار زیبا , برای زندگی عکس های ,اشعار بسيار زيبا در مورد , شعار در مورد , و اثرات مفید آن بر زندگی + عکس اجرای نرمش ,

    هرگز نگو نمی توانم

    دونا معلم مدرسه کوچکی بود و من هم به عنوان بازرس در کلاسها شرکت می کردم.

    آن روز به کلاس دونا رفته و روی آخرین نیمکت کلاس نشستم، شاگردان سخت مشغول پر کردن اوراقی بودند.

    به ورقه شاگرد کنار دستم نگاه کردم و دیدم ورقه اش را با جملاتی که همه با “نمی توانم” شروع می شد، پر

    کرده است:

    – من نمی توانم درست به توپ فوتبال ضربه بزنم.

    – من نمی توانم عددهای دارای بیش از سه رقم را تقسیم کنم.

    نصف ورقه را پر کرده بود و هنوز داشت به این کار ادامه می داد. از جا بلند شدم و روی کاغذ همه شاگردان

    نگاهی انداختم. همه کاغذها پر از ” نمی توانم ها” بود. تصمیم گرفتم تگاهی هم به ورقه معلم بیندازم. او

    سخت مشغول نوشتن “نمی توانم” بود:

    – من نمی توانم مادر آلیس را مجبور کنم به جلسه معلمها بیاید.

    – من نمی توانم آلن را وادار کنم که به جای مشت از حرف استفاده کند.

    سر در نمی آوردم که چرا این شاگردها و معلمشان از جمله هایی استفاده می کنند که “نمی توانم”  دارد.

    سعی کردم آرام بنشینم و ببینم عاقبت کار به کجا می کشد.

    بعد از مدتی معلم از بچه ها خواست کاغذهایشان را تا کنند و یکی یکی نزد او بروند. روی میز معلم یک جعبه

    خالی کفش بود. بچه ها کاغذهایشان را داخل جعبه انداختند.

    وقتی همه کاغذها جمع شدند دونا در جعبه را بست، آن را زیر بغلش گذاشت و همراه با شاگردان از کلاس

    بیرون رفت. من هم پشت سر آنها راه افتادم. بین راه معلم بیلی را از حیاط مدرسه برداشت. وقتی به انتهای

    حیاط رسیدند، زمین را کندند و جعبه “نمی توانم ها” را در گودال گذاشتند و به سرعت روی آن خاک ریختند..

    سی و یک شاگرد دور قبر “نمی توانم” ایستاده بودند. در این موقع دونا گفت: “بچه ها دستهای همدیگر را

    بگیرید و حلقه ای تشکیل دهید” سپس گفت: “بچه ها ما امروز جمع شده ایم تا یاد و خاطره “نمی توانم” را

    گرامی بداریم متاسفانه هر جا که می رفتیم نام او را می شنیدیم در مدرسه، در ادارات و حتی در میان بزرگان!

    اینک ما “نمی توانم” را در جایگاه ابدیش به خاک سپرده ایم. البته یاد او در و جود خواهر و برادرهایش یعنی

    “می توانم”، “خواهم توانست” و “همین حالا شروع می کنم” باقی خواهد ماند”

    هنگام شنیدن صحبتهای او به این فکر می کردم که این شاگردان، هرگز چنین روزی را فراموش نخواهند کرد.

    هنوز کار معلم تمام نشده بود. در پایان مراسم، شاگردانش را به کلاس برگرداند تا با شیرینی و آب میوه،

    مجلس ترحیم “نمی توانم” را برگزار کنند. سپس معلم، اعلامیه ترحیم را بالای تخته کلاس آویزان کرد تا در تمام

    طول سال به یاد بچه ها بماند.

    حالا سالها از آن روز گذشته است و من هر وقت می خواهم به خودم بگویم که “نمی توانم”، به یاد مراسم دفن

    “نمی توانم” می افتم.


    شعری زیبا در مورد زندگی

    شب آرامی بود

    می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ،

    زندگی یعنی چه

    مادرم سینی چایی در دست ،

    گل لبخندی چید ،  هدیه اش داد به من

    خواهرم ، تکه نانی آورد ،

    آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،

    به هوای خبر از ماهی ها

    دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت

    و به لبخندی تزئینش کرد

    هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم

    پدرم دفتر شعری آورد ،

    تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،

    و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین 

    با خودم می گفتم :

    زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست

    زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست

    رود دنیا ، جاری ست

    زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

    وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود  آمده ایم

    قصه آمدن و رفتن ما تکراری است

    عده ای گریه کنان می آیند

    عده ای ، گرم تلاطم هایش

    عده ای بغض به لب ، قصد خروج

    فرق ما ، مدت این آب تنی است

    یا که شاید ، روش غوطه وری

    دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ

    زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر

    زندگی ، جمع طپش های دل است

    زندگی ، وزن نگاهی ست  که در خاطره ها می ماند

    زندگی ، بازی نافرجامی است 

    که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد

    و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست

    شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،

    شعله ی گرمی  امید تو را  خواهد کشت

    زندگی ، درک همین اکنون است

    زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد

    تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی

    ظرف امروز ، پر از بودن توست

    شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

    آخرین فرصت همراهی با  امید است

    زندگی ، بند لطیفی است که بر گردن روح افتاده ست

    زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است

    روح از جنس خدا

    و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا

    زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند

    زندگی ، رخصت یک تجربه است

    تا بدانند همه ،

    تا تولد باقی ست

    می توان گفت خدا امیدش

    به رها گشتن انسان ، باقی است

    ****************************************************

    زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ

    زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

    زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

    زندگی ، باور دریاست در اندیشه ی ماهی ، در تنگ

    زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق

    زندگی ، فهم نفهمیدن هاست

    زندگی ، سهم تو از این دنیاست

    زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود

    تا که این پنجره باز است ، جهانی  با   ماست ،

    آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت  با   ماست

    فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،

    در نبیندیم به نور

     در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

    پرده از ساحت دل ، برگیریم

    رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم

    زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

    سهم من ، هر چه که هست

    من به اندازه این سهم نمی اندیشم

    وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست

    شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است

    زندگی شاید ،

    شعر پدرم بود ، که خواند

    چای مادر ، که مرا گرم نمود

    نان خواهر ، که به ماهی ها داد

    زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

    زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت

    زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست

    لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

    من دلم می خواهد ،

     قدر این خاطره را دریابم


    منبع:ganjit.ir

    اشعار در مورد زندگی+عکس

    نظرات کاربران
    *

    ایمیل شما برای همه نمایش داده نخواهد شد.

    *

    از نوشتن نظرات با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید.

    *

    از ارسال نظرات غیر مرتبط با متن خبر , تکرار نظرات دیگران , توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمائید.

    *

    نظراتی که حاوی تهمت و بی احترامی به مقدسات مذهبی , ادیان الهی , مسئولان کشوری , اقلیت های قومی و مذهبی و مغایر با عرف و قوانین جاری کشوری باشد منتشر نخواهد شد.


    ارسال دیدگاه

    *

    *

    *

    تصویر دیدنی امروز
    • پربازدیدترین
    • جدیدترین مطالب
    ایمیل خود را بدون www در کادر رو به رو وارد نمایید